تبليغاتX
تاروت - آدامس !
اینجا تاروت است... همان تاروت
هميشه سکوی مقابل پاساژ، پاتوق من و دوستام بود، يادم مياد يکبار که با بچه ها روی سکو نشسته بوديم و صحبت می کرديم، دختر بچه کوچکی جلوی ما بشدت زمين خورد و من سريع او را بلند کردم و برای اينکه گريه اش بند بيايد يک آدامس به او دادم، اکنون سالهاست که از آن محل رفته ايم، امروز که بر حسب اتفاق از آنجا می گذشتم چشمم به آن سکو خورد... سکوی مقابل پاساژ هنوز سالم و دست نخورده بود.. جلوتر که رفتم صدايش را شنيدم.... او از من يک آدامس خواست !!!
+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 11  توسط البرز الهامیان |