تبليغاتX
تاروت - نگاه... !
اینجا تاروت است... همان تاروت

یک ساعت تمام بی آنکه حرفی بزند به من خيره شده بود..

فرياد کشيدم : خفه شدم چرا حرف نمی زنی؟!           

گفت: نشنيدی؟!......برو ! ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/12/21ساعت 10  توسط البرز الهامیان |