تبليغاتX
تاروت - نگاه نگران !
اینجا تاروت است... همان تاروت
بچه که بود با دیدن مادربزرگش که همیشه موقع نشستن یا برخاستن از زمین آه و ناله میکرد و هنگام راه رفتن پاهایش را کج می گذاشت و یا با کمر خمیده راه میرفت ، حرص می خورد و در دلش می گفت : نمی دانم چرا این پیرزن ها اینقدر خودشان را لوس می کنند و درست راه نمی روند ...!!!

و اکنون در آستانه هفتاد سالگی ، وقتی می خواهد از جایش برخیزد و به اتاقش برود ، با نگرانی نگاه های نوه هفت ساله اش را دنبال می کند......

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/11/04ساعت 12  توسط البرز الهامیان |