تبليغاتX
تاروت - امید !
اینجا تاروت است... همان تاروت
تهران ـ سعادت آباد

سرنشینی که در صندلی جلوی اتومبیل نشسته بود ، گفت : آقا ! لطفا همین کنار بیمارستان نگه دار... بعد پیاده شد و دست مادر پیرش را گرفت و او را هم از جلوی اتومبیل پیاده کرد. سپس چند لحظه ای این جیب و آن جیبش را گشت و با نگاهی به راننده و با لحنی آرام گفت : آقا ، شرمنده کیف پولم همراهم نیست !    راننده متحیر ماند و چیزی نگفت...

پیرزن گفت پسرم حلال کن...... هنوز حرف پیرزن تمام نشده بود که افسر پلیس سررسید و برگه جریمه را بدست راننده داد و گفت : طرح جدید را فراموش کرده ای ؟! دو نفر سرنشین در صندلی جلو .......

راننده برگه جریمه را در دست گرفت و با چشمانی نگران به آینده ، از کنار بیمارستان گذشت.......

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/08ساعت 10  توسط البرز الهامیان |