<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تاروت</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/</link>
<description>اینجا تاروت است... همان تاروت </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 24 Jun 2007 18:28:44 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>God &amp; Sparrow</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-24.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت : &quot; مي آيد. من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را&amp;nbsp;&amp;nbsp; مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد. &quot; و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : &quot; با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ! &quot; گنجشك گفت : &quot; لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سر پناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم،‌ كجاي دنيا را گرفته بود ؟ &quot; و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.خدا گفت : &quot; ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. &quot; گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت : &quot; و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي...&quot; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد...!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 24 Jun 2007 18:28:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=24</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-24.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فیلم سیصد در 7 سکانس ! </title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-23.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;وقتی پرفروش ترین فیلم سال یک دروغ تاریخی و اهانت به ایرانیان است !! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;وقتی تمدن کهن خود را گم می کنیم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG height=277 alt=&quot;تصویری دروغین از خشایار شاه هخامنشی در این فیلم&quot; hspace=0 src=&quot;http://athena.divshare.com/files/2007/03/08/201336/Rodrigo_Santoro.jpg&quot; width=531 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تصویری دروغین از خشایار شاه هخامنشی در فیلم سیصد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 539px; HEIGHT: 256px&quot; height=246 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://athena.divshare.com/files/2007/03/08/201346/2.jpg&quot; width=519 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به تصویر خشایارشاه هخامنشی و لباس او توجه کنید!&amp;nbsp; آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی نکرده اند؟ به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیه ای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب میشد.&amp;nbsp; حال خشایارشاهی که در فیلم سیصد به نمایش گذاشته شده است مردی است با پوستی سیاه رنگ و نیمه عریان، که اگر آن تکه لباس کوچک هم تنش نبود فیلم از&amp;nbsp;قالب تاریخی خارج می شد و تبدیل به یک فیلم سکسی می شد !!&amp;nbsp;گرچه در این فیلم&amp;nbsp;دروغین، به وفور افراد همجنس باز در سپاه پارسیان دیده میشود ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 298px; HEIGHT: 439px&quot; height=439 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://athena.divshare.com/files/2007/03/08/203550/xerxes33.jpg&quot; width=196 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;همانطور که در این تصویر و از مستندات تاریخی پیداست، لباس&amp;nbsp;پارسیان و بخصوص شاهان پارسی&amp;nbsp;کاملاً پوشیده&amp;nbsp; و&amp;nbsp;چشم نواز&amp;nbsp;بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&amp;nbsp;تاریخ یا افسانه؟&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از میلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 ساله اش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزاده ای تحصیلکرده ، خوشاندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.&lt;BR&gt;دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز میرفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهه های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان های حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشته ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ، ما هم «بوده ایم».&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;داستان هایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانی ها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستان ها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتاب های تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی می تراشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نکته جالبی که در بسیاری از نوشته های این مورخان غربی به چشم می خورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه می بینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را می ستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانه ای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان می افتند به یکباره سخنانشان عوض می شود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید ، داستان لشکرکشی خشایارشا را داستان پردازان یونانی چنان پرداخته اند که گویا خشایارشا تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب هفتم تاریخش به تفصیل شگفت آور و دل انگیزی به رشته نتحریر درآورده است. او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و می نویسد که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی دریایی اش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان افراد پیاده نظام بودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسان ها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش را در سرزمین کوچکی چون کرانه های دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نبرد ترموپیل و تصرف آتن&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی های دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی ها و اسپارتی ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنچه 300 و فیلم های مشابه نمی گویند و یا نمی خواهند که بگویند:&lt;BR&gt;- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان&lt;BR&gt;- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان&lt;BR&gt;- صلح طلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمین های تحت سلطه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;فیلم سیصد در 7 سکانس ! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱ـ وقتی تاریخ تمدن چند هزار ساله خود را نادیده می گیریم، &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی از تریبون های رسمی، فرهنگ اصیل ایرانی به باد استهزا و انکار گرفته می شود،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی بعضی ها اصرار می کنند که تاریخ کهن هزاران ساله ایران، باید در حاشیه سه دهه اخیر قرار بگیرد، &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتی آیین های ایرانی، پاره ای خرافات بی مقدار خوانده می شوند، &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و وقتی ...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن هنگام است که ایرانی، از هویت تاریخی خود چنان غافل می شود که گویی در سرزمینی تازه تاسیس و بدون ریشه زیست می کند و&amp;nbsp;فقط ، هنگام&amp;nbsp;پي می برد که گذشته ای هم داشته است که «دیگران» درباره آن گذشته اش ،&amp;nbsp;برایش روایت می کنند، روایتی به آنگونه که خود می خواهند نه آنگونه که هست! درست مثل فیلم هالیوودی «300» که در آن، نیاکان ایرانیان، مردمان وحشی، خونخوار، هیولا صفت و ضد صلح معرفی می شوند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;2ـ چه می توان کرد در برابر این فیلم که البته مشتی است نمونه خروار؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعضی از ایرانیانی که خون وطن دوستی، همچنان در رگ هایشان جریان دارد، بمب گوگلی برای افشاگری درباره این فیلم و نمایاندن واقعیت های تاریخی ایران را پیشنهاد کرده اند، گروهی دیگر نیز گفته برویم و در فلان سایت معروف سینمایی، به این فیلم نمره منفی بدهیم، برخی دیگر هم پیشنهاد داده اند نامه نگاری کنیم و ... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اینها، همه البته اقدامات خوبی است که نشان می دهد ایرانیان، هنوز وطن خود را دوست دارند و این، خبر خوبی است که به انسان قوت قلب می دهد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با این حال، هیچ کدام از این کارها را نمی توان اقدام «فعال» نام نهاد، همه اینها، برغم ارزشمند بودنشان، اقداماتی «منفعلانه» هستند و البته در شرایط کنونی چه کار دیگری جز این می توان انجام داد؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به راستی آیا وقتی پرداختن به تاریخ گذشته ایران، با ده ها انگ و تهمت مواجه می شود، زمینه ای برای ساختن فیلم هایی با روایت ایرانی از تاریخ تمدن کشورمان باقی می ماند؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آیا تاکنون از خود پرسیده ایم که چرا یک فیلم ایرانی ماندگار، با موضوعی مثل کوروش کبیر ساخته نشده است؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3ـ ما ایرانی ها، &quot;استاد افتادن از پشت بام&quot; هستیم. این مساله ، درباره پرداختن به تاریخ تمدن مان نیز صادق است: یا همانند جشن های 2500 ساله، آنقدر تند و بی محابا عملی شده که در نهایت ، نقض غرض شده و به تمسخر و وهن تاریخ کهن مان انجامیده و یا همانند اکنون به حدی نسبت به گذشته مان بی توجه شده ایم که گویا ملتی بی هویت و بدون تاریخ هستیم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به راستی، این وضعیت اسفناک، چه زمانی به حالت تعادل می رسد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;4ـ بسیاری از کشورها، همانند اسراییل که سابقه ای فقط چند دهه ای در ساختار سیاسی ـ جغرافیایی جهان دارند، برای آنکه خود را با اصل و نسب و دارای خاستگاه های دیرینه معرفی کنند، حتی از دست زدن به جعل تاریخ و تحریف گذشته نیز ابایی ندارند. اسراییلی ها، برای آنکه برای خود و سرزمین موعودشان، سابقه ای دست و پا کنند، باستان شناسان خود را حتی به صحراهای اردن نیز گسیل داشته اند تا شاید سفالینه ای و سکه ای بیابند و آن را در بوق و کرنا کنند که تاریخ شان کهن است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما در مقابل، ما با پیشینه تاریخی دیرینه، انکار ناپذیر و پر عظمت خود چه کرده ایم؟!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پاسخ به این پرسش را به خوانندگان این مطلب وا می گذاریم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;5 ـ همانطور که فاکتور اسلام به عنوان دین مشترک اکثر ایرانیان عاملی برای انسجام ملی است، فرهنگ و تمدن کهن ایرانی که خاستگاه مشترک همه ایرانیان است، می تواند (و باید) به عنوان یک مولفه موثر و تردید ناپذیر در هویت بخشی به ایرانیان قرن بیست و یکم و تحکیم مبانی وحدت ملی مورد توجه قرار گیرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غفلت از این پتانسیل عظیم و کارآمد، بی شک گناهی است نابخشودنی.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;6ـ &quot;عدو شود سبب خیر، گر خدا خواهد&quot; ای کاش این ضرب المثل، درباره فیلم «300» نیز صدق کند و این اثر سینمایی ضد ایرانی، باعث شود، خفتگان از خواب برخیزند و &quot;ایرانیت&quot; از مظلومیتی که بدان دچار شده&amp;nbsp; است ، رهایی یابد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷- جمهوری اسلامی به دلیل نفرت از نظام شاهنشاهی! تاریخ&amp;nbsp;پر تمدن&amp;nbsp;ما را لگدمال کرده و این فرصت را به بیگانگان داده تا با چنین جسارتی در مورد تاریخ ما ، کوروش ما، داریوش و خشایار ما فیلم بسازند!!! و با آبگیری سد سیوند فرهنگ ما&amp;nbsp;را زیر آب غرق کند! گرچه مردمی که گذشته خود را فراموش کنند، تاریخ هم آنان را فراموش می کند ! یاد پسربچه ای افتادم که دور ستون های تخت جمشید می دوید و کلید خود را محکم روی&amp;nbsp;آنها می کشید! ساخت چنین فیلم هایی زیاد تعجب برانگیز نیست، وقتی منشور کوروش کبیر و هزاران سند تاریخی ما در موزه های انگلیس نگهداری می شود! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جایی خواندم که نوشته بود : در مورد تاریخ پر گوهر کشورمان&amp;nbsp;خودمان فیلم بسازیم ، کارگردانش را پیدا کنید، پولش را مردم می دهند.... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Apr 2007 01:47:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=23</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-23.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای آخرین بار!</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-22.aspx</link>
<description>مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند، آن ها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند...&lt;BR/&gt;زن جوان : یواش برو من می ترسم!&lt;BR/&gt;مرد جوان : نه، اینجوی خیلی بهتره&lt;BR/&gt;زن جوان : خواهش می کنم، من خیلی می ترسم&lt;BR/&gt;مرد جوان : خب، اما اول باید بگویی که دوستم داری!&lt;BR/&gt;زن جوان : دوستت دارم، حالا میشه یواش تر بری؟&lt;BR/&gt;مرد جوان : به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه&lt;BR/&gt;روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود : برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید، در این سانحه که به دلیل عمل نکردن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت!!!&lt;BR/&gt;مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود... و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند....!&lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Dec 2006 10:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=22</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-22.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استعفا  !!</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-21.aspx</link>
<description>&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; COLOR: navy; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &apos;Times New Roman&apos;; mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-language: EN-US&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=2&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; چون می توانم آن را بخورم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;!&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; با دوستانم بستنی بخورم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; بادبادک خود را در هوا پرواز دهم &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 13.5pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ساده بود، وقتی داشتم رنگها را،جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اهمیتی هم نمی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; دادم&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; همه راستگو و &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp; خوب هستند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; .&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ..&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و &amp;nbsp;به&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; ...&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot;&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;این دسته چک من، کلید ماشین، کارت&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; اعتباری و بقیه مدارک، مال شما &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffffff&gt;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt; DIRECTION: rtl; LINE-HEIGHT: 14.4pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffffff&gt;&lt;SPAN&gt;من رسماْ از بزرگسالی استعفا می دهم !&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 26 Sep 2006 09:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=21</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-21.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درسهایی از زندگی !</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند و&amp;nbsp;نامزدم هم&amp;nbsp;دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم&amp;nbsp;خواهر&amp;nbsp;نامزدم بود... اون&amp;nbsp;دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز&amp;nbsp;خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم&amp;nbsp;خونه&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=1&gt;شون&amp;nbsp;برای&amp;nbsp;انتخاب مدعوين عروسی... سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=1&gt;بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;۵۰۰&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt; دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=1&gt;توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی... ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=1&gt;اومدی!&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=1&gt;--------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;نتيجهء اخلاقی:&lt;/STRONG&gt; هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد !!!&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 Sep 2006 07:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسابقه زندگی !</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>روزی&amp;nbsp;گرگی به خرگوشی پیشنهاد مسابقه دو داد ..... خرگوش&amp;nbsp;از این پیشنهاد خوشحال شد چون می دانست که&amp;nbsp;شکست دادن گرگ در این مسابقه کار چندان سختی نیست ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همینطور هم شد خرگوش توانست گرگ را شکست دهد.... در پایان مسابقه گرگ به خرگوش&amp;nbsp;گفت : تو مطمئنی که نمی توانم تو را بخورم ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خرگوش با ترس :&amp;nbsp;ن ن ن ن نه مطمئن نیستم&amp;nbsp;! در همان لحظه گرگ خرگوش را به دندان کشید !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه اخلاقی : قبل از پیشرفت به فکر سلامتتان باشید !&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 26 Jul 2006 15:31:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کی بالاتر می جهد !!</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>قورباغه ای حشرات را جمع کرد و گفت :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;- خب بچه ها، ببینم کدومتون می تونین بالاتر بپرین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنکه از همه بلندتر پرید ملخ بود و همان بود که قورباغه بلعیدش !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;--------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتیجه اخلاقی : هیچ وقت بالاتر از مافوق تان نپرید !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 01 Jul 2006 11:07:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ستون !</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>تهران - زیر پل سیدخندان ساعت ۳۰/۱۲ شب :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هوا خراب بود و گرفته... بارش باران هر لحظه شدیدتر می شد... اما فردی که زیر پل به ستون های قطور آن تکیه زده بود بی تفاوت به اطراف خود نگاه می کرد... به نظر می رسید منتظر کسی باشد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به ساعتش نگاه کرد.... تکانی خورد و سرش را به معنی اعتراض تکان داد....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ناگهان با دیدن شبهی که از دور آدم به نظر می رسید از ستون جدا شد و تلوتلو خوران با کمری خمیده به سمت او رفت ... پولی به او داد و پس از نگاه کردن به اطرافش چیزی از دست او گرفت... به گوشه ای رفت و کبریتش را از جیبش درآورد !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح روز بعد از فاصله صد متری ماشین پلیس و یک آمبولانس قابل رویت بود.... جسدش را داخل آمبولانس می گذاشتند ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آمبولانس آژیر کشان دور می شد...... دور ..... دور...... خیلی دور .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب ، با چشمانی نگران از کنار همان ستون گذشتم... !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Apr 2006 09:11:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یکسال دیگر !</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;به خودم نگاه کردم.... روی صورتم رو هاله ای از عرق گرفته بود... میدونی ؟ خیلی وقته به غیر از برای شستنت و اصلاحتو مرتب کردن موهام بهت نگاه نکردم ! از خودم پرسیدم : تو سالی که گذشت چقدر دل&amp;nbsp;شکوندی ؟ چند نفرو از دست دادی ؟ چند تا مو بیشتر سفید کردی ؟ چقدر داد و بیداد کردی ؟ اصلا صداتو کسی شنید ؟ چند نفر بغضتو دیدن&amp;nbsp;؟ .......&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فقط به من نگاه می کرد... چه صحنه عجیبی بود ! اومد که حرفو عوض کنه : راستی البرز امروز چندمه ؟ نزدیکیما ، کاراتو کردی ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفتم به پر و پام نپیچ امروز فقط شاکی ام... فقط گله دارم... دلم می خواد داد بزنم...نفسم گرفته دارم خفه می شم...! یهو پرید وسط حرفم ... خیله خوب خیله خوب بسه دیگه... نزدیک ساله جدیدیما... بس کن دیگه !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گفتم : پارسال دم عید چی بودی ؟ حالا چی هستی ؟ پس نخواه که نق نزنم کودک وامانده احمق !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;عیدتون مبارک !&quot; hspace=1 src=&quot;https://www.sharemation.com/hotshop2/211.jpg?uniq=5zebwh&quot; align=baseline vspace=1 border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Mar 2006 16:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نگاه... !</title>
<link>http://taroot.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;یک ساعت تمام بی آنکه حرفی بزند به من خيره شده بود.. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فرياد کشيدم : خفه شدم چرا حرف نمی زنی؟!&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفت: نشنيدی؟!......برو ! ....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Mar 2006 06:42:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=taroot&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>taroot</dc:creator>
<guid>http://taroot.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
